تبليغاتX
زیستن درکلمات را ترجیح می دهم
پیشکش به دوستداران شعرو ادبیات ایران زمین
برگرفته ازوبلاگ:

http://doostidoostaneh.blogfa.com

خواب دیدم در خواب با خدا گفگویی داشتم.خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم: اگر وقت داشته باشید. خدا لبخند زد، وقت من ابدی است. چه سوالاتی در ذهن داری، که می خواهی از من بپرسی؟

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

خدا پاسخ داد...

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خوردند.

این که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند، وبعد پول شان را خرج حفظ سلامتی می کنند.

این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش شان می شود. آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال.

این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد، و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.بعد پرسیدم...

به عنوان خالق انسان ها، می خواهید آنها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد،

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد. اما می توان محبوب دیگران شد.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد، بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد.

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم، ایجاد کنیم و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

با بخشیدن، بخشش یاد بگیرند.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند، بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

و یاد بگیرند که من این جا هستم.

همیشه.

نویسنده: ریتا استریکلند، مترجم: علی محب خسروی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 0:45
  به قلم: اسد فرهمند  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 اینجاتمام پنجره هاروبه مغربند........

گیسو پریش روزهای سایه روشنم

لختی نگاه خستگی ام کن ببین منم

با دستهای سرد گره خورده روی هم

باریزه های مانده به جا ازشکستنم

دستی بکش به گونه ی خیس از گلایه ام

تاروی پات قامت خود را بیفکنم

اینجا تمام پنجره ها روبه مغربند

اینجاکدام پنجره راتا توبشکنم

توفان نوح در من ومن روی تپهای

بی سرنشین درانتظار تلخ مردنم

هر شب دعا دعابه تو اما نمی رسم

هرشب خداخداچه کنم جان نمی کنم

تنها دراین خرابه به دنبال لحظه ای

ازلحظه های گم شده ی با توبودنم

برای اوکه می دیدم وندیدمش می فهمیدونفهمیدمش می شناخت ونشناختمش.......

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/04ساعت 20:16
  به قلم: اسد فرهمند  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

سال نوراپیشاپیش تبریک می گویم:

 

درد وغمتان همیشه اندک باشد

بر لوح بهار نامتان حک باشد

روشن ترازآیینه ی دوران باشید

عید همه ی شما مبارک باشد

 

انشاءالله سال پرپولی برای همه باشه همراه با سلامتی وآبرو.

سال نوشما مبارک   

                  تولدت مبارک بابایی

داداشی تولدت مبارک

 ۲۴اسفند ۸۶تولد پسرم ایلیاست.مبارک باشه.ازطرف مامان وبابا.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/20ساعت 20:59
  به قلم: اسد فرهمند  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

 

صو زيي يا دنگ ور مي آره كلشير همسامو    

چه دنگ قشنــگي داره كلشير همسامو

قوقولي قوقو موهونه يعني كه د خاو بسه       

مـــوه ايسه وخته كاره كلشير همسامو

وختي كه مي ره وره هه چي شير مي ره و ره   

سروزيـــرو با وقاره كلشير همسامو

جيجه كو چكيانه كه مينه دس تمناشو ميكه    

وا همه هه چـــي براره كلشير همسامو

مرغينه اگر بينه سرش مونه و هار             

چـه بوئم خيلي نــازاره كلشير همسامو

قريه يه جوريه حالش مري عوض بيه            

تر كارش نا ديــــاره كلشير همسامو

مي يان شونه مي كه رژ ميزنه ژل مي زنه     

ظهريا هم دنگ ور مي آره كلشير همسامو

سينه ميره غيظ مي كه پرياش هه ساو ميزنه    

فكر بكـم وا مرغيا داره كلشير همسامو

يكي ميگت ديمشه د زير زميني هونمو           

و سر مـــرغي سواره كلشير همسامو

بچون محله مو وختي كه ينه فهمسن              

گتن كــه د فـاده ناره كلشير همسامو

دزينش سرش برين زنش وسيخ و ريي تشي      

هردنش يـه دم ايـواره كلشير همسامو

ار عاقل بها بفهم ار بها دونسوئه                  

عـبرتي سي روزگـاره كلشير همسامو

دس خائن ريي موئه د هر لباسي كه بوئه         

تـش ميره چـي بيچاره كلشير همسامو

 

 
 
کلشیرهمسا
 http://hana1386.blogfa.com/به این آدرس هم سربزنید.
اسدفرهمند     شعرلری
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت 19:31
  به قلم: اسد فرهمند  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

                        ماجرای صعود کاندیدا

 بشنوید ای  جماعت لرها                ماجرای صعودکاندیدا

...مثل مابود و درد مردم داشت          برهمه دوستان تقدم داشت

ازدها نش بهارمی توپید                    قاطعانه شعارمی توپید

وعده" صدمن یه غاز "می فرمود        صحبتش را به ناز می فرمود

باراول نیامده ردشد                         باردوم کمی مردد شد

کیسه رابامحاسبه شل کرد                بین مردم به سادگی گل کرد

دین ودل رابه وعده می لرزاند           رأی هارابه لقمه می پیچاند

حرف های قشنگ بلغو/رید               وعده ی رنگ رنگ بلغو/رید

قول های هزاروهیچی داد                 وعده های فتیله پیچی داد

عده ای رابه سادگی خرکرد               شهرراجمله لنگ تندرکرد

نوبت بعد کیسه بهترشد                    شکل آقا کمی موقرشد

ادم نولباس نوپوشید                       ریسمان رابه آسمان بافید

خواهش بی اساس فرمودند               ازهمه التماس فرمودند

بازهم باعنا یت....بگذر                   بازهم این جماعت .....بگذر

******************************

شهروندان زمان تقدیراست                آسمان امید دلگیراست

بازهم انتخاب باید کرد                     خوب وبدراحساب باید کرد

بازهم رای فس فسی تا کی؟              رای به "فی فی" و"اِسی" تاکی؟

وعده های دروغکی بس نیست؟!        اینهمه حرف مفتکی بس نیست؟!

شهر ما ................................آآآآآآآآآآآآآخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ....

      به امیداینکه این بارمثل دفعه های قبلی نشه.انشاءالله

 اگه  میخوایدبدونید چرامن اینقدر حساسیت به خرج میدم نظرات اقای بروججججججججرررررددددددیییییییی نماینده ی محترم بروججججججججججررررررررررررررد رو راجع به مردم خرم آبادبخونیدتا بفهمید چرااینقدر حساسم.

یاحق

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 23:54
  به قلم: اسد فرهمند  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سلام.... شنیدم یه بنده خدایی می گفت که داریم:

به انتخابات مجلس نزدیک میشیم بازهم تبلیغات دهن پرکن وشعارهای صدمن یه غازووعده های درپیتی کله ها روداغ کرده ومجالس زیرزمینی وروزمینی خیلی هاروکشونده پای روضه های تکراری آقایون همه چیزمعلومِ جاه طلب.

من شخصا توی انتخابات شرکت می کنم اما بحث من یه چیز دیگه است. همه ی مادوست داریم بهترین هاروبفرستیم مجلس.تابتونن ازحقمون دفاع کنن.اما چه کسانی این لیاقت رودارن؟خیلی مهمه.!نظرشمارونمیدونم اما اینو میدونم که شهرخرم آباد ازبی کسی خسته شده شاید اگردرودیوارشهر می تونستند حرف بزنن یافریادبکشندفریادشون به بلندای شیپورحضرت اسرافیل بود.خداوکیلی بیاییدطایفه رو ول کنیم وبچسبیم به مصلحت شهرمون.بیاییدهمه ی وندهامون رو توی کلمه ی شهروند خلاصه کنیم.به خدادیگه جای دلسوزی وتجربه نیست.کارماباجوک ودروغ درست نمیشه.خداوکیلی من برای کسی تبلیغ نمی کنم.اسم هیچ کس وهم نمی گم امادلم می سوزه برای خودم برای شهرم برای مردمی که هرروز می بینمشون ودوستشون دارم.وبرای آینده بچه هام.

من می دونم هرکسی روکه بفرستیم توی مجلس شایدباتوجه به سوابق نمایندگان گذشته زیاد روش حساب نکنن اما بالاخره دونفرروبایستی انتخاب کرد.

یه سری معیارها نیازه که من چندتاشونو می گم.

خواهشم اینه که حتمااین معیارهارو رعایت کنید چون هرچی آدم خوب می فرستیم جواب نمی ده:

۱- شجاع ودانا نباشه.

۲- باسواد نباشه.

۳- شناخته شده وسرشناس وکارا نباشه.

۴- مردمی ویک رنگ نباشه.

۵- دلسوز نباشه.

۶- درزدوبندهای سیاسی واقتصادی متخصص باشه.

۷- فوق تخصص نامردی باشه.

۸- قاچاقچی باشه.

۹- سابقه زندان داشته باشه.

۱۰- رشوه بگیروپدرسوخته باشه.

۱۱- کشتی گیروفوتبالیست  نباشه.

۱۲- دهن لق  باشه.

۱۳- ظاهروباطنش خیلی فرق کنه.

۱۴-خالی بندبا مسولین وصادق بامردم باشه.

۱۵-کف گرگی بلد باشه.

۱۶-عیبی نداره پدرومادرش مشخص باشه.

۱۷-ریاکاربه تمام معنا باشه.

۱۸-معلم نباشه.

۱۹-توخودحدیث مفصل بخوان ازاین مجمل..........................

نهم دیماه یکهزاروسیصد وهشتادوشش شمسی-خرم آباد

سلام خدمت همه ی دوستان عزیزم که با آمدن به وب بنده لطف کرده وبنده رو مورد مرحمت قرار دادند

به خاطر امتحانات ومشغله های شخصی دیگر فعلن نمیتوانم خدمتتان شرفیاب شوم.عذر بنده رابپذیرید

دست بوس همه ی شما یاحق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/07ساعت 2:23
  به قلم: اسد فرهمند  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

خانه ی کدخدای ده گرم است

خانه ی من همیشه یخچالی

من گلیمی تمام رویایم

اواتاق نشیمنش قالی

من برای جویدن لقمه

برسرم آفتاب می تابد

او همیشه میان باغ خویش

روی تختش دراز می خوابد

همسر کدخدا تمام روز

مست ازبوی لاله ویاس است

مادر من همیشه دردستش

خشکی چوب دسته ی داس است

دختر زشت کدخداهروقت

هرچه می خواهد ازخداجوراست

خواهر نازنین من عمریست

آرزویش همیشه درگوراست

رزوما ازخروسخوان صبح

تابه هنگام بوق سگ کاراست

اوفقط موقع ناهارو شام

با تمام وجود بیداراست

ماشب وروزمان شده گندم

تاکه شاید به بار بنشیند

اوفقط روزچیدن محصول

مزرعه را به چشم می بیند

روز چیدن که می رسد آقا

بادک وپز به پیش می آید

دومباشر برای بلعیدن

کدخدا هم قمیش می اید

سهم مازحمت است وخون خوردن

سهم او دست رنج آبادی

ما سرو روی سوخته در خاک

اوسر پنج گنج آبادی

ارث بابای او برای ده

دزدی وظلم وغارت و زور است

مال مفتی که آتشش هر روز

روی برج سیاه وافور است

اونگاهش به ما که می افتد

مثل اینکه نژادما برده است

غافل از اینکه فرق ما تنها

ثروتی را که باد آورده است

دهکده درتمام طول سال

خواب سبز بهار می بیند

دم دم صبح می پرد از خواب

بوته ای رابه دار می بیند

گرچه بابا همیشه می گوید

روز نو ای پسر پراز روزی است

روزها راشمرده ام اما

روزنو هست و روزی ازنو نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 23:44
  به قلم: اسد فرهمند  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

یاد قیصرادبیات ایران زمین راگرامی می داریم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/12ساعت 23:43
  به قلم: اسد فرهمند  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

***به نام دوست***

 

ازروزتولدم که راه افتادم

درحلقه ی آن زلف سیاه افتادم

باگریه به روزگارنوخندیدم

تصویرتورابدوتولددیدم

ازخاک سراغ ردپایت کردم

درگریه ی اولین صدایت کردم

ازریزش اشک هاکه می باریدند

پرسیدم وبی نشانیت نامیدند

باهرکه توراشناخت خوبی کردم

نقشت به خیال خالکوبی کردم

شب درحرم گیس توخوابم می برد

هرقاصدکی دل خرابم می برد

دربادبه باد،نی لبک می دادم

تب نامه وزخمه وگزک می دادم

تنگ بغل فراق، جاری می رفت

غمخوان تودرعراق جاری می رفت

دل درقفس سینه ام آجرمی شد

ازواژه ی دلتنگ دلم پر می شد

درپرپر شعله ها تقلایم بود

بی حسی محض درسراپایم بود

هرلحظه ی عمرراوجب می کردم

بااسم توبی اراده تب می کردم

 

******************

 

پرمی زدم وپرندگی می دیدم

ازدوری عشق زندگی می دیدم

بی خواب به بام قافیه نی می خواند

با سازحرام قافیه نی می خواند

لب برلب واج ها تب آلودم کرد

آتش نزدوبه سادگی دودم کرد

 

*******************

 

اما تونیامدی وپرآتش شد

شعرم به جنون کشیدوکارم غش شد

درثانیه های بی هدف تا...خوردم

ازهرکسی وبه هرطرف تا...خوردم

باگریه ی وصل خورده برلبخندم

برتلخی لحظه های شعرم کندم

ازروزتولدم که راه افتادم

ازچاله درآمدم به چاه افتادم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/17ساعت 23:56
  به قلم: اسد فرهمند  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 


دلبسته به عشق می رود باجانش
تامرزمیان کفریاایمانش
درباورهرکسی مرامی جاریست
درباورمن علی وفرزندانش
شهادت مولای عاشقان راتسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/12ساعت 7:3
  به قلم: اسد فرهمند  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T